تبليغاتX
دل نوشته های من
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم

این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدی ست که آهسته دعا نتوان کرد

به جز ابروی تو محراب دل حافظ نیست

طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:

1- این غزل زیبای حافظ تقدیم به همه همراهان خوب دل نوشته های من که روز تولد این وبلاگ با دل نوشته های دلنشینان دل گرممان کردند:
اندیشه روشن، سید محمدرضا هاشمی زاده، مهدی هاشمی، دل نوشته های من، سجاد رحیمی مدیسه، علی، مریم، چادر اکسیژن، کمتر از خاک، ترنم سکوت، محمد تورنگ، مهیار، ماه، روزبه نصیری،  تارا، احمد، امین، دل آشفته، محمدصادق فاضل، ابراهیمی، محمد پورباقر، معین فارسانی، کوچه باغ

دل نوشته های من بر خود می بالد که دوستانی دارد به وسعت دریا، عظمت آفتاب و سخاوت باران...

همیشه شاد و پیروز و سربلند باشید

+پنجشنبه 21 آبان1388ساعت13:5توسط رقیه نیک پور |

۸۶/۸/۷

سرآغاز

به نام او که نامش بهترین سرآغاز است

امروز، روز تولد این وبلاگه. هفتم آبان سال یک هزار و سیصد و هشتاد و شش

امید که بتونیم مروج حقیقت، دینداری، صلح، پاکی وانسان دوستی باشیم...

 

۸۸/۸/۷

امروز روز تولد دو سالگی دل نوشته های منه

امیدوارم تونسته باشم مروج حقیقت، دینداری، صلح، پاکی وانسان دوستی باشم...

 ******************************

دو سال پیش که این قسمت کوچک دنیای مجازی به نام دل نوشته های من شد...قرار شد دل نوشته های من جایی باشه برای ثبت لحظه های ماندگار زندگی! مثل یک دفترچه خاطرات قدیمی که وقتی دلت می گیره بهش سر بزنی و توی خط به خط صفحات اون دنبال جاودانه های عمرت بگردی! هر چی این دفترچه خاطرات کهنه تر می شه عزیزتره. می شه یه گنجینه تمام عیار از لحظه های نابی که گذشت! وقتی به صفحه اول نگاه می کنی با خودت میگی چه زود گذشت و وقتی به آخرین صفحه می رسی با خودت میگی چه راه زیادی مونده تا برسی به ...

دل نوشته های من یه همراه و همگام خوب بود برای فریاد شور زندگی، برای انعکاس احساس و اندیشه، برای ترنم واژه واژه عشق و دوستی...

و امروز دل نوشته های من به خود می بالد که تولد دو سالگی اش با سالروز میلاد امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) همزمان شده و دعا می کند که همیشه رضا باشد به رضای او...

 

مولا جان!

چشمانم به گنبد طلایی ات دوخته است

و دستانم به پنجره فولادت

قلبم را به صحن و سرایت سپرده ام

و خودم را به بارگاهت دخیل بسته ام

این بار

نه از پس سال ها و ماه ها

نه از پس روزها و ساعت ها

که درست در همین لحظه

در همین سیاهی شب که منتظر طلوع سپیده صبح است

در همین امتداد لحظه های دلواپسی

در همین شوق زیارت و تمنای حاجت

تنها در همین لحظه

مرا به یاد می آوری؟!

 

مولا جان!

گاهی دل هوس رفتن می کند

و جان، شوق پرواز

قلبم به طواف آمده است

دریاب

مولا جان! دریاب

                          

گدای کوی رضا شو که این امام رئوف

                                                             به سینه احدی دست رد نخواهد زد


+پنجشنبه 7 آبان1388ساعت0:46توسط رقیه نیک پور |